فرزانه بذرپور

جرس:" ما با قرینه سازی روایت های تاریخی نمی توانیم خودمان را در آن قرار دهیم. می توانیم از تاریخ درس بگیریم و در جامعه هم پیاده کنیم اما اینکه فرد را جای فرد بگذاریم و یک فرد را در جای امام معصوم بگذاریم . این کار پسندیده نیست چون به گفته بعضی بزرگان اگر چنین کاری صورت گرفت در واقع ما جایگاه معصوم را پایین آوردیم و کوچک کردیم." به مناسبت عید غدیر با هادی قابل گفتگویی کردیم ،هادی قابل بیشتر علاقمند بود که درباره همین واقعه و تاثیراتش در تاریخ اسلام گفتگو کند و مقبولیت عامه را شرح بدهد و بیان کند که امامان حاضر نبودند که حکومت و امارت را بدون پذیرش عامه به دست بیاورند ، با این حال از بیان این نکته هم غافل نشد که در جامعه امروز ایران حکومت در صدد است تا با قرینه سازی تاریخی نوعی قداست بیابد که کا ملا نامشروع و نا مقبول است ، گفتگوی جرس با هادی قابل را بخوانید.
جناب آقای قابل همواره از سوی شیعیان غدیر خم به عنوان یک اختلاف بنیادین با اهل سنت عنوان شده است. چگونه می شود از این اختلاف به عنوان اشتراکی میان مسلمانان استفاده کرد ؟
من ضمن تبریک عید غدیر به همه مسلمانان و به ویژه شیعیان عرض می کنم که واقعه غدیر از وقایع بسیار مهم در صدر اسلام است که هم شیعه و هم اهل سنت در وقوع این واقعه اشتراک نظر دارند و از وقایع ثبت شده تاریخی است . آنچه که مایه اختلاف است در واقع برداشتی است که بین اهل سنت و شیعیان در مساله ولایت است . مسلم است که پیا مبر بزرگوار اسلام در غدیر خم امیر المومنین علی علیه السلام را به مردم معرفی کرد و سفارش لازم را در بحث ولایت ایشان انجام داد. اما اهل سنت بر این باور هستند که این ولایت فقط به معنای دوستی و محبت است و پیامبر سفارش کرده اند که نسبت به علی علیه السلام محبت داشته باشند . شیعه بر این باور است که با قرائن و شواهدی که وجود دارد و اینها هم ثبت شده در تاریخ است، ولایت به معنای سرپرستی و اداره جامعه اسلامی است . معنای لغوی ولایت هم این نکته را می رساند.در لغت علاوه بر اینکه بحث دوستی و محبت است به معنای سرپرستی است . قران هم به این نکته اشاره دارد آنجا که می فرماید خدا ولی مومنان است و نقطه مقابلش کافران هستند که اولیایشان طاغوت است .این واژه ای است که کاربرد به معنای سرپرستی و اداره امور یک مجموعه را می رساند.بزرگترین قرینه بر این مساله بیعت گرفتن در تاریخ صدر اسلام و در تاریخ عرب همیشه در اموری انجام می شده است که به مسائل سیاسی و اجتماعی مربوط بوده است . هیچ وقت بیعت برای محبت و دوستی نبوده است و پیامبر اکرم در غدیر خم از همه مردمان حاضر در آن مجمع برای علی بیعت گرفتند . در واقع همان پذیرش ولایت اجتماعی در جامعه بوده است .
این ولایت که برای آن بیعت هم گرفته شده است به معنای حکومت است، آن طور که قرائتهای رسمی حاکمیت امروز بیان می کند و آیا پیامبر در پی بنای یک سلسله حکومتی بعد از خودشان بوده اند؟
امیر المومنین در فرمایشی می گوید جامعه باید امیری داشته باشد برای حکومت . حالااین امیر یا صالح است یا فاجر . یعنی جامعه بدون امیر اداره نمی شود. اداره جامعه ناگزیر است به وجود امیر. چرا پیامبر نفرمودند من کنت امیره فهذا علی امیره. اما ولایت را فرمودند. بحث ولایت چیزی است که باید شرایط آن را هم باید ببینیم. بحث ولایت هم سرپرستی اجتماعی و هم سرپرستی معنوی و فکری و جامعه است باید از دو ویژگی برخوردار باشد .یکی بحث عصمت است که خود خداوند ولایت را داده است و بعد پیامبر دارد و بعد امام معصوم است . این ولایتی که شما اشاره کردید که تعبیر به مطلقه کردید .چون بحث مطلقه را بسیاری از علما هم بر آن بحث دارند . مرحوم آخوند خراسانی معتقدند ولایت جایی ست که خداوند به آن اجازه داده است و ولایت معصوم هم محدود به شرایطی است . وگرنه اگر ولایت خداوند راداشته باشند نعوذ بالله خدا شده اند اما این ولایتی که جزئی از ولایت خداست و برای پیامبر و ائمه با شرط عصمت است و با شرطی اذنی است افاضه حضرت حق است . ما می دانیم که پیامبر و ائمه ما علومی داشتند که اکتسابی نبوده است .بخش اعظمی از دانش آنها افاضه حضرت حق است .چنین کسی می تواند از مقام ولایت برخوردار باشند . غیر از معصومین کسی این دو ویژگی را نخواهد داشت و اینکه ولایت باهمان شرایط به غیر معصومین تسری یا فته ابدا قابل بحث نیست .
این طور که می فرمایید حق ولایت را به علمای شیعه نمی توان تسری داد ؟
فقها خودشان هم قبول دارند که ولایتی که برای معصوم و برای پیامبر است برای فقیه نیست . ولایتی که فقها مطرح می کنند در اداره مواردی است که در داخل جامعه است . در آن بحثی که فقها دارند در امور حسبیه که شارع مقدس و پیامبر تعطیل آن امور را جایز نمی داند و باید کسی باشد که متصدی امور بشود و سرپرستی برای آن امور بوده باشد . نکته ای که من اینجا عرض می کنم این است . ولایت یک بخشش سرپرستی و اداره جامعه بوده است . بیعت به عنوان یک حرکت مردمی در پذیرش و مقبولیت است. به تعبیر امروز مقبولیت سیاسی و شرعی هر دوی اینها یک مقوله است به نظر من . پیا مبر به روال طبیعی که در جامعه مرسوم بوده است که اگر یک کسی رییس می شده از سوی بزرگان جامعه به رسم آن زمان مردم بیعت می کردند . یعنی پذیرش عامه انجام می شده است . این امر در غدیر خم نسبت به امیر المومنین انجام شده است .یک بار دیگر هم این کار صورت گرفت و آن این بود که بعد از اینکه درسقیفه بنی ساعده تصمیم بر مسیر دیگری گرفته شد و آن بیعت در غدیر را به دست فراموشی سپردند ، در مرحله بعد از قتل عثمان مردم به سمت علی می آیند و ایشان می فرمایند حاضر به بیعت در خانه نیست و بروید در مسجد تا شرایط خود را بیان کنم . همه شرایط خودش را بیان می کند و بعد می فرماید اگر می خواهید حالا بیعت کنید. دست بیعت دراز می کند و مردم بیعت می کنند. بنابر این بحث مقبولیت یکبار دیگر بر ای امیر المومنین حاصل می شود . مسلم است که ما از سیره عملی معصومین از خود پیامبر تا امامان باید پیروی کنیم . حرکتی که امام حسین کردند و مسلم را فرستادند برای بیعت گرفتن از مردم کوفه در همین ارتباط مقبولیت است . برای امر امارت لازم است، پذیرش از ناحیه مردم صورت بگیرد ولو اینکه از نا حیه خداوند و پیامبر به عنوان ولی منصوب شده است. تا این عقد صورت نگیرد تحقق اجتماعی ندارد . اما آن امامت در جای خودش هست. یعنی امام معصوم بر فرض نداشتن حکومت پیشوایی معنوی و فکری را دارد.
شیعیان نسبت به واقعه غدیر خم و استدلال بر حق بودن امام علی تاکید ویژه ای دارند اما خود امام بر این استدلال درباره بر حق بودن حکومتش به معیارهایی مانند عدالت و مبارزه با ظلم تاکید می کرده است ، آیا حکومت صالحه معیارهای ذاتی دارد و یا تنها با منصوب شدن از سوی صالح حکومت صالحه محسوب می شود ؟
من اشاره کردم که ولایت به دو معنای امارت و اداره جامعه است و یکی پیشوایی است که همان بحث الگو بودن و اسوه بودن در جامعه است که انبیا هدفشان این است . و برای انبیا خداوند امارت را برای همه نخواسته بود در موارد معدودی مانند سلیمان و داوود و یوسف امارت فرض شده بود . در مورد پیامبر اسلام هم امارت محقق شد با همان پذیرش که در جامعه ایجاد شد . همه مسلمانان بر این باور هستند که این با اراده پروردگار است که قلوب را به سمت انبیا متمایل می کند . بحث در اینجا این است که خود امیر المومنین بر شاکله ها و معیارهایی تاکید کرده است . اما امام در بحث های آغازین هم خود حضرتش و هم حضرت زهرا وقتی اقدام کردند، بلکه مسیر منحرف شده را به مسیر اصلی باز گردانند . بر همه این مواردی که پیامبر در غدیر خم داشتند را تاکید کردند . این استدلالها هم در فرمایشات امام هست و هم در فرمایشات حضرت زهرا وجود دارد . بنا بر این اینگونه نبوده که این استدلالها نشده باشد .اما امام وقتی دیدند که جامعه این تصمیم را گرفته است در برابر آنچه جامعه تصمیم گرفته بود نهایتا مجبور به سکوت شدند . شرایط اجتماعی اقتضا نمی کرد که اختلاف درونی به وجود بیاید و این جامعه نوپای اسلامی تهدید می شد . همزمان با بیماری پیامبر و فوت ایشان پیامبر لشگری مهیا کردند برای مصاف با رومیها . از آن طرف بعد از وفات پیامبر در درون جامعه اسلامی ادعای های پیامبری شد و احساس امام این بود که اصل ممکن است ضربه بخورد و از بیان آن حقایق که آغاز کار قدری بیان کردند وبعد پو شیده گذاشتند که اصل اسلام صدمه ای نبیند. حکومت صالحان بر همین مبنا ها اگر قرار باشد صحبت کنیم، حکومتی است که امام به شمشیر حکومت نمی کند . این کار میسر بود اما حکومت با شمشیر را که امام نمی خواست . حکومتی بایدباشد که مسوولیت عامه مردم را داشته باشد. وقتی مردم این را نمی خواهند امام سکوت می کند اما پیشوایی معنوی خود را دارد و خلفا از وجود آن حضرت استفاده می کنند . درنهج البلاغه هست که عمر وقتی تصمیم گرفت پیشاپیش سپاه حرکت کند امام ایشان را بر حذر داشت و گفت ممکن است که اگر حاکم را بزنند سپاه از هم گسسته می شود . این مشاوره های صادقانه امام است که حاصلش پیروزی می شود. بحث من این است که ائمه ما اینگونه بوده اند که تا پذیرش عامه نبود امارت نمی کردند.
جناب آقای قابل چگونه می شود از غدیر خم به عنوان وجه اشتراکی میان مسلمانان استفاده کرد و نه به عنوان یک اختلاف بنیادی ؟
اینکه چگونه می شود از غدیر خم به وجه اشتراکی بین مسلمنان برسیم. این امر میسر نیست جز آنکه در نزد علمای شیعه و اهل سنت تعصبات رابگذاریم کنار. متاسفانه در هر دو طرف تعصب است و اگر تعصب را بگذاریم کنار یک بحث علمی تاریخی کلامی قابل بررسی است ما امروز دانشگاه بزرگی در مصر و مکه و مدینه داریم. این طرف هم حوزه بزرگ قم و نجف را داریم و بزرگانی از اهل علم ما و متکلمین ما باید به گفتگو بپردازند و اگر جلوی کسانی که تعصبات را دامن می زنند را بگیریم ، به این مبا حث باید علمی برخورد کرد. موارد اختلافی را باهم بحث کنند و بگذارند کنار و قبول کنند هر کس ادله اش وافی و کافی بود اعلام کند در سطح جهان اسلام چنین واقعه ای بوده است. باید شرایط حال را ببینند . کاری که مرحوم آیت الله بروجردی در بحث دار التقریب دنبالش بود و باید قبول کنیم که در میان شیعه و سنی کسانی هستند که دوست ندارند این تقریب به وجود بیاید و دلشان می خواهد در بین مردم عوام این تعصبات را دامن بزنند و فتواهای کفر و ارتداد صادر شود.
قرار است واقعه غدیر خم بازسازی شود و شماری از بسیجیان با آقای خامنه ای بیعت کنند آیا مفهوم بیعت و مولا در وضعیت امروزی پذیرفتنی است ؟
در بحث مقدماتی اشاره کردم با ویژگی که در بحث ولایت داریم ، مادون معصوم چنین مقامی ندارد و من وارد مقوله های روز نمی شوم و همین کلیت جواب را روشن می کند .
در حال حاضر حکومت به بازسازی تاریخ اسلام می پردازد و مخالفین به عنوان قاسطین و مارقین و ناکثین تعبیر می شوند و رهبری نظام هم بارها خودش را با امام اول شیعیان قیاس کرده اند . آیا از ولایت فقیهی که آیت الله خمینی مطرح می کرد مفهوم قطب عرفانی و مولا هم قابل استنباط بود ؟
خود مرحوم امام خمینی هم چنین ادعایی نداشتند و خودشان را قیاس با مقام عصمت نمی کردند که بگویند مثل امیر المومنین هستم و مخالفان من مثل مخالفان همان حضرت هستند . من در یک کلام این پاسخ را می دهم که کار نیکان را قیاس از خود مگیر و ما با قرینه سازی روایت های تاریخی نمی توانیم خودمان را در آن قرار دهیم. می توانیم از تاریخ درس بگیریم و در جامعه هم پیاده کنیم اما اینکه فرد را جای فرد بگذاریم و یک فرد را در جای امام معصوم بگذاریم . این کار پسندیده نیست چون به گفته بعضی بزرگان اگر چنین کاری صورت گرفت در واقع ما جایگاه معصوم را پایین آوردیم و کوچک کردیم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر